|
دو رکعت عاشقی
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : mohanna
28سال پیش بود اون روز كه میخواست به خط مقدم اعزام بشه از همه خدا حافظی كرد . دست پدر رو بوسید به مادر كه رسید خم شد ، نشست ، زانو زد از بی تابی مادر بی تاب شده بود مادر دست روی سرش كشید در آغوشش گرفت اونو غرق بوسه كرد و حسین رفت پی سرنوشتش رفت و قلب مادر آتیش گرفت از رفتن
حسین 10 ماه گذشت و برگشت با چشمانی باز و پر از عطر دیدار مادر بی تاب بود بی تاب دیدار .... بغز 10 ماهه اش شكست از دیدن حسین و حسین بعد از دیدار با مادر آرام گرفت و خوابید حسین پر كشیده بود به سوی خدا او تشنه ی ملاقات با خدا
بود.... دایی مهربونم تو رفتی تا ما بمونیم تا سربلند بمونیم اما تا
سر بلند كردیم خبری نبود از ارزشهایی كه بخاطرش جنگیدی كه برای احیای اون ارزشها قلبت
تكه تكه شد تا ما عكست رو ببینیم و عكست عمل كنیم و جوانیت را فدای من و امثال من كردی تا یادت كنیم تا راهت رو ادامه بدیم .... شرمنده ام ....... تو دریای آرامشی اما برای آرامش خودم هر روزقرآن میخوانم . سالروز شهادتت پر از عطر لاله .... نوع مطلب : برچسب ها : شهید، لاله، عكس، بوسه، درباره وبلاگ ![]() شب های بلند بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه گنم گویند خداوند گنه می بخشد گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم مدیر وبلاگ : mohanna مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|