|
دو رکعت عاشقی
شنبه 8 مرداد 1390 :: نویسنده : mohanna
خدایا منو در كدوم روز آفریدی؟ چند شنبه بود كه موهایم را بر شونه ام ریختی؟ عصر بود یا صبح كه چشمانم رو به رنگ عاشقی پدر و مادرم درآوردی؟ ساعت چند بود كه منو با دو بالی از فرشته ی مهربون كه به امانت گرفته بودم به زمین فرستادی؟ خدایا از آن روز تا حالا چشم از آسمون برنگرفته ام. من اون دو بال رو اون فرشته ی خوشحال رو گم كرده ام كاش قبل از فرشته ها به دنیا میومدم و تا قیامت تو آسمون ساكن میشدم خدایا شرمنده ام كه برفها رو از سر كاجها برنداشتم و لحظه ای به آواز قناری گوش ندادم شرمنده ام كه قبل از رسیدن به ایستگاه عشق از قطار پیاده شدم منو ببخش كه تكه نونی رو نبوسیدم و از قبل اینكه به دنیا بیام بهت بدهكارم و هنوز نتونستم یه لیوان بارون و یه دفتر پر از دوبیتی برات بیارم خدایا ماه رمضون امسال كمكم كن خودم رو بهتر بشناسم و بجای ا ینكه خودسوزی كنم خودسازی كنم برای بهتر شدن نه برای در جا زدن نوع مطلب : عاشقانه ها ، برچسب ها : ماه رمضان، خدا، شمع، خودسوزی، قطار، ایستگاه عشق، درباره وبلاگ ![]() شب های بلند بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه گنم گویند خداوند گنه می بخشد گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم مدیر وبلاگ : mohanna مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|